مورخان بيزانس هم به همان اندازه فعال بودند. پيش از همه، پسلوس فيلسوف تاريخ بسيار باارزشي از حوادث زمان خود تأليف كرد؛ همچنين آتالياس قاضي؛ كسيفيلينوس منتخبي از تاريخ ديون كاسيوس را نوشت كه قسمت خوبي از آن فقط به همين صورت به دست ما رسيده است. اسكوليتزس ذيل وقايعنامهٴ تيوفانوس را نوشت. مقدمهاي كه اسكوليتزس بر آن افزوده حاوي فهرستي از مورخان سلف و اشارات انتقادي دربارهٴ آثار آنان است كه ثابت ميكند تاريخنويسي بيزانسي مقارن ربع آخر سدهٴ يازدهم به پايهٴ درخور توجهي رسيده بود.
وقايعنامهٴ اهماز مأخذي اساسي براي تاريخ اسكان اوليهٴ يهوديان در ايتالياست. اين اثر حاوي قديمترين رد پاي داستان ((يهودي سرگردان)) است.
كتاب بكري براي مطالعهٴ جغرافياي تاريخي ارزشي فوقالعاده دارد (همين را دربارهٴ هر اثر جغرافيايي قديم ميتوان گفت)، ولي علاوه بر آن، حاوي اطلاعات تاريخي و نژادشناسي فراواني است. اسپانيايي ديگري، به نام ابن صاعد،
تاريخ رجال و خلاصهٴ تاريخ عالم را تأليف كرد.
اين اثر از لحاظ ما داراي ارزش فراواني است، چون توجه خاصي به تاريخ علم معطوف داشته.
اين دو تن اندلسي بودند. ولي دومي بخشي از عمر خود را در طليطله گذراند.
از مورخان آن عصر كه در شرق اسلامي برآمدند تنها به دو تن اشاره ميكنم كه يكي به عربي نوشت و ديگري به فارسي. اولي، يعني خطيب بغدادي تاريخ شايان تحسيني راجع به رجال بغداد نوشت. (مسلمانان به اين نوع تراجم احوال بسيار توجه داشتند). قبلاً فرصت داشتم تا از ناصرخسرو ايراني سخن بگويم؛ اثر او حاوي گزارش مهمي دربارهٴ زندگي مصريان در زمان هشتمين خليفهٴ فاطمي، و سرشار از اطلاعات باستانشناسي و نژادشناسي است.
دو مورخ بزرگ چيني در اين عصر ميزيستند. او - يانگ هسيو، كه قديمترين رساله راجع به كتيبهخواني چيني را به وي مديونيم، تاريخ ((جديد)) سلسلهٴ تئانگ و بعد از آن تاريخ ((جديد)) سلسلههاي پنجگانه را تحرير كرد، و اين دو تأليف عظيم به ترتيب هفدهمين و نوزدهمين تاريخ از تواريخ بيست و چهارگانه را تشكيل ميدهند. قبلاً در فصل گذشته از سونگ چئي، يكي از همكاران او - يانگ هسيو گفتوگو كردهام. سسو- ما كوانگ به اقدام مهمتري دست زد، يعني سالنامههاي چيني، نه فقط مربوط به يك سلسله، بلكه چندين سلسله را از حدود 400 ق م تا حدود 960 نوشت.
اهميت اثر او تنها به دليل وجودياش نيست، بلكه هم از آن روست كه تا مدتي مديد مأخذ اصلي معلومات غربي در اين باره بود.
ايگوا مونوگاتاري شرح وقايع تاريخ ژاپن در سدههاي دهم و يازدهم است، ولي بيشتر از دوران فرمانروايي فوجيوارا نو ميچيناگا گفتوگو ميكند. داستان به صورتي بسيار خيالي، به تقليد از رومانهاي بزرگ ژاپني قرن دهم، بيان شده است.